معرفی وبلاگ
نوشته های مدیر وبلاگ از جنگ تحمیلی . من از تبار سبز پوشان زمینم من سینه سرخ پهنه ی میدان مینم از کرخه می آیم دلی شوریده دارم من حب نسل فاطمه در سینه دارم از هور می آیم عزیزانم کجایند با من سلحشوران ارتش آشنایند
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 25874
تعداد نوشته ها : 32
تعداد نظرات : 34
Rss
طراح قالب
GraphistThem246


زندگی خلوتی آراست که من باشم و تو
بی گمان آینه می خواست که من با شم و تو

با ز هم لطف خدا خواست که با من باشی
و چه زیباست چه زیباست که من باشم و تو

آرزوی گل مریم گل پونه گل یاس
آرزوی همه گل هاست که من باشم و تو

عود ، اسپند ، حنا ، آینه، قرآن ، لبخند
همه اسباب محیاست که من باشم و تو

زندگی خواب و خیالی است که من باشم و دل
زندگی یک دو معماست که من باشم و تو

زندگی قصه ی شیرین و من و تیشه و کوه
زندگی شرح دو شیداست که من باشم و تو

دسته ها :
چهارشنبه بیست و ششم 3 1395 7:10

دومین همایش جبهه مجازی حوزه ایثار و شهادت روز یکشنبه 16 اسفندماه  باحضور حجت الاسلام "محمدعلی شهیدی" رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، سردار "محسن انصاری" قائم مقام بنیاد شهید و "ابوالحسن فیروزآبادی" رئیس مرکز ملی و دبیر شورای عالی فضای مجازی در تالار خلیج فارس باغ موزه دفاع مقدس تهران برگزار شد.
دومین دوره این همایش با رویکرد جذب حداکثری فعالان شبکه‌های مجازی همزمان با اوج‌گیری صفحات پربیننده اینستاگرام و تلگرام در کشور برپا شد و دبیرخانه و کمیته‌ی علمی همایش در دور جدید در فضای گسترده و متنوعی قرار گرفت. در این دوره بانک اطلاعاتی فعالان شبکه‌های مجازی ایثار و شهادت شامل 1700 وبلاگ و 700 صفحه تلگرام و اینستاگرام تشکیل شد.
در پایان برگزاری این همایش از نفرات برگزیده در بخش‌های مختلف تقدیر شد.
 

نفرات برگزیده در بخش وبلاگ
1. علی موجودی با وبلاگ "الف-دزفول" از خوزستان
2. احمد یوسفی با وبلاگ "رقصی میان میدان مین" از بروجرد  
3. عاطفه عباسی با وبلاگ "عشق من خدا"  از خراسان 
4. مهسا یعقوبی با وبلاگ "هشت سال دفاع مقدس و عکاسی"
5. حسین بختیاری با وبلاگ "پیروان شهدا" از خرم آباد
6. مجید پناهی با وبلاگ "شهدا و رزمندگان"  
7. شعیب خنجری با وبلاگ "کبریا"

نفرات برگزیده در بخش اینستاگرام
نفر اول: احمد برون از استان خوزستان
نفر دوم: محمدرضا رهروان از استان هرمزگان
نفر سوم: علی محمدی از استان خوزستان
نفر چهارم: ولی اله مولایی از استان تهران

نفرات برگزیده در بخش تلگرام

نفر اول/ قدیر فرامرزی/ نام کانال: زیردست از استان تبریز
نفر دوم/ مهدی حیدری/ نام کانال سنگری‌ها از استان تهران
نفر سوم/ مجتبی غلامی/ نام کانال: ریش‌های با ریشه

 در بخش ویژه این همایش نیز به منظور تشویق مروجین فرهنگ ایثار و شهادت در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی از  پایگاه اطلاع رسانی شهید خبر و گروه سایبری پایگاه بسیج امام سجاد (ع) منطقه 17 تهران تقدیر شد.
دسته ها :
جمعه بیست و یکم 12 1394 3:20

بسمه تعالی

فراخوان دومین همایش جبهه مجازی حوزه ایثار و شهادت
با استعانت از خداوند بزرگ و استمداد از شهدای همیشه زنده ی تاریخ و با امید به اهداف توسعه، ترویج و نهادینه نمودن فرهنگ ایثار و شهادت و زنده نگه داشتن یاد شهیدان و حفظ و تقویت شأن و جایگاه الگوهای عینی عرصه  ایثار و شهادت و همچنین حمایت از سربازان اندیشمند جبهه مجازی رویارو با دشمن در حوزه فضای دیجیتال و اینترنت و توانمندسازی فردی و جمعی و اهتمام به پرورش استعدادها و ارتقاء سطح علمی، فنی و فرهنگی جبهه مجازی همایش جبهه مجازی رسانه های بر خط با مشارکت و همراهی  مدیران مسوول و نویسندگان وبلاگ ها و همچنین شبکه های اجتماعی اینترنتی در حوزه ایثار و شهادت، جهاد و دفاع مقدس به مناسبت روز شهید (22 اسفند) در یک همایش ملی و سراسری برگزار می گردد.

اهداف همایش
1-    ترویج و تحکیم فرهنگ پایداری و ایثار و شهادت
2-    زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا
3-    ایجاد بستر مناسب برای بروز خلاقیت های فرهنگی و رسانه ای در جبهه مقاومت و جنگ رسانه های نرم
4-    تلاش برای حفظ دستاوردهای ایثار و شهادت
5-    حمایت از تولید آثار فرهنگی رسانه ای در جهت اشاعه فرهنگ ایثار و شهادت
6-    تجلیل از فعالان و افسران جنگ نرم در مقابله با دشمن
7-    شناسایی و ترویج عوامل تقویت کننده فرهنگ رسانه های جهاد، ایثار و شهادت
8-    ایجاد دبیرخانه دائمی جبهه مجازی رسانه ای در حوزه ایثار و شهادت

دسته ها :
جمعه سیم 11 1394 0:49
دسته ها :
جمعه سیم 11 1394 0:11

نتايج مسابقه وبلاگنويسي "زير نور جبهه"

سلام و تشكر خدمت همه وبلاگنويسان عزيز

مسابقه وبلاگنويسي زير نور جبهه با تمامي فراز و نشيب هايش به ايستگاه آخر خود  رسيد.

در طول اين مسير تمامي همت خود را گذاشتيم تا با كمترين تأخير و بي معطلي وبلاگنويسان برتر را در روزهاي بعد از پايان مسابقه اعلام نماييم ، اما استقبال غيرقابل تصور و وصف ناشدني شما بزرگواران كار را براي ما گسترده تر كرد و همين امر سرانجام باعث به تاخير افتادن زمان اعلام نتايج گرديد.

جا دارد از همه ي شما كه در زير نور جبهه يا د و خاطره شهدا را زنده نگاه داشتيد تقدير و تشكر نماييم ، البته اجر اخروي شما قطعا سرجايش محفوظ مي باشد.

به استحضار دوستان مي رساند كه برندگان مسابقه در بخش هاي مختلف به شرح ذيل مي باشد:

1. وبلاگ "مهجور" منتخب بخش خاطره نويسي

2. وبلاگ "رقص خون" منتخب بخش داستان و مقاله

3.  وبلاگ "فدائي رهبر" منتخب بخش دل نوشت

4. وبلاگ "معناي لبيك" منتخب بخش شعر نوشت

5. وبلاگ "نسل سوم كربلا" منتخب بخش عكس و پوستر

6. وبلاگ " نه / دي/ هشتاد و هشت" منتخب بخش فيلم و صوت

7. وبلاگ "نوشته هاي يك مداد مغزي" منتخب بخش كوتاه نوشت

8. وبلاگ "عين لام" منتخب صفحات دفاع مقدس

9. وبلاگ "الودود"  فعالترين كاربر نقل قول در هفته دفاع مقدس

* انشالله دبيرخانه مسابقه پس از تماس با دوستان منتخب و دريافت اطلاعات مورد نياز اقدام به ارسال جوايز خواهد كرد.


دسته ها : دفاع مقدس
پنج شنبه بیست و پنجم 7 1392 16:26
پايان نخستين جشنواره ادبي شاهد و ايثارگر

جشنواره ادبي شاهد و ايثارگر

با معرفي نفرات برگزيده شعر و داستان و برگزاري مراسم اختتاميه در كردان كرج، نخستين جشنواره ادبي برادران شاهد و ايثارگر به پايان رسيد.

 

به گزارش حيات، حسينعلي بيات مديركل فرهنگي هنري بنياد در مراسم اختتاميه جشنواره ادبي برادران شاهد و ايثارگر كه با حضور دبير اجرايي و علمي جشنواره، شاعران، نويسندگان و مسئولان فرهنگي- هنري برگزار شد، طي سخناني از حضور و مشاركت فعال جامعه هدف در اين جشنواره تقدير كرد و گفت: اداره كل فرهنگي هنري بنياد در نظر دارد مجموعه اي از آثار برگزيده جشنواره را در قالب كتاب منتشر كند.

وي تشكيل و فعال سازي انجمن هاي ادبي و شاهد و ايثارگر در استان ها را از ديگر برنامه هاي آتي اين اداره كل ذكر كرد.

همچنين در اين مراسم رضا صفري رئيس اداره هنري ادبي بنياد و دبير اجرايي جشنواره و داريوش ذوالفقاري دبير علمي جشنواره نيز مطالبي پيرامون فعاليت هاي هنري- ادبي در بنياد و ويژگي هاي تخصصي جشنواره بيان كردند و سپس با اهداي لوح تقدير و جوايز از برگزيدگان تقدير به عمل آمد.

در ادامه مراسم اختتاميه به معرفي نفرات برتر در بخش شعر و داستان پرداخته شد كه طي آن احمد يوسفي از لرستان برگزيده ويژه بخش داستان و محمدعلي حاجيان از استان اصفهان به عنوان جوان ترين شركت كننده جشنواره معرفي و تجليل شدند.

همچنين هيات داوران سعدي اسدي فر از تهران و مرتضي طالبي از گيلان را به عنوان ديگر برگزيدگان بخش داستان معرفي كردند.

برگزيدگان بخش شعر نيز عبدالرضا كوهمال جهرمي از استان فارس، ياسر قنبرلو از استان قزوين، محسن فلاح از استان مازندران، زكريا رحيمي از اصفهان، محمدجواد حاج صادقيان از اصفهان، مصطفي بوعذار از خوزستان بودند.

در جشنواره ادبي شاهد و ايثارگر كه طي دو روز و با حضور 24 استان برگزار شد، 66 نفر از شاعران و نويسندگان شاهد و ايثارگر كه آثارشان از ميان 500 اثر از 390 شركت كننده، حائز شرايط حضور در مرحله كشوري تشخيص داده شده بود؛ حضور يافتند.

گفتني است، در اين جشنواره 5 كارگروه تخصصي با حضور استادان ناصر فيض و محمدرضا بايرامي برگزار شد كه طي آن به نقد و بررسي آثار شركت گنندگان پرداخته شد.

لازم به ذكر است، نخستين جشنواره ادبي خواهران شاهد و ايثارگر سراسر كشور از سيزدهم الي شانزدهم شهريورماه با برگزاري نشست هاي توجيهي، كارگاه شعر و داستان، هم انديشي، حافظ خواني و نظرسنجي در مجتمع ايثار كرج برگزار شد.

جشنواره ادبي شاهد و ايثارگر

لينك عكسهاي جلسات نقد و بررسي با تشكر از دكتر داريوش ذوالفقاري 

 

دسته ها :
پنج شنبه جهاردهم 6 1392 12:25

امشب يكي از دوستان دوران دفاع مقدس با خانواده اش به ديدن ما آمدند . صحبت از همه جا به ميان آمد  تا اينكه حرفهاي امروزيمان تمام شد و رفتيم سراغ دوران سنگر نشيني . از خاطرات آن زمان گفتيم و با خاطرات شاد شاد شديم و با خاطرات غمگين ناراحت . خانوم بچه ها هم آنطرف تر مشغول صحبت بودند . من يك خاطره از همين دوستم آقاي عزت الله مقدسي به ذهنم رسيد  اول تو ذهنم مرورش كردم و بعد رو به همسر و بچه هاي ايشون كردم و گفتم 

خوب گوش كنيد يه خاطره از آقاي مقدسي براتون تعريف كنم . وقتي توجه آنها به من جلب شد گفتم :

توي شرهاني فاصله خط مقدم ما با عراقي ها خيلي كم بود برا همين ، فرمانده خط مقدم كه از بچه هاي لشكر ذولفقار ارتش بود از قرارگاه خواسته بود كه جلوي يگانش مين گذاري بشه . ماموريت رو به يگان ما دادند ما با پاي پياده روز رفتيم و جاده رو شناسايي كرديم و از پشت خاكريز هاي ايران محل هايي كه بايد شب مين گذاري مي شد رو ديديم . خلاصه ، شب با يه دستگاه خودروي كا ام حركت كرديم .

رقص خون ، احمد يوسفي

به محلي رسيديم كه ديگه بايد چراغ خاموش مي رفتيم چون به محض ديدن نور چراغ خودرو ، عراقيها با خمپاره دمار از روزگارمون در مي آوردند . به همين خاطر به سرباز راننده گفتم از اينجا به بعد بايد چراغ خاموش حركت كني . سرباز چراغهاي ماشين رو خاموش كرد ولي هنوز دو متر نرفته بود كه ، ترمز زد و گفت : من هيج جا رو نمي بينم و نمي تونم رانندگي كنم . مونده بوديم چيكار كنيم چون ممكن بود با رانندگي اون از ارتفاعي سقوط كنيم و هيچگاه به خط مقدم نرسيم . يكي از بچه ها گفت من روي كاپوت ماشين مي شينم و بهش فرمون مي دم. اين كار رو امتحان كرديم و اون شب تا موقعي كه به خاكريز ها رسيديم مدت خيلي زيادي طول كشيد .

فرداي اون روز اين موضوع رو تو سنگر اعلام كرديم و گفتيم كه ديشب چه مكافاتي گريبانگيرمان شد  تا تونستيم به خط برسيم.  براي امشب بايد كسي رو پيدا كنيم كه هم چشمهاي قوي داشته باشه و هم بتونه از بين خمپاره هاي پياپي دشمن ما رو سالم به خط مقدم برسونه . آقاي مقدسي كه اصلا در اين مورد وظيفه اي نداشت و كارش چيزي ديگه اي بود گفت من خودم مي برمتون .ما از اول مخالفت كرديم و بعد كه ديديم كسي ديگه توانايي اين كارو نداره قبول كرديم . آقا عزت از لحظه اي كه بايد چراغ خاموش مي رفت چراغها رو خاموش مي كرد و مثل يه كسي كه دوربين ديد در شب زده باشه اين چند شب ما رو با سرعت تمام به خط مقدم مي رسوند . يه شب ماه تو آسمون نبود و پيدا كردن جاده باريك خاكي خيلي مشكل بود ايشون اون شب هم توي هر فاصله يه تك چراغ مي زد و حدود صد متر رو رانندگي مي كرد . البته با هر تك چراغش عراقي ها خمسه خمسه بود كه روي جاده و خط مقدم مي ريختند ولي خوشبختانه كسي طوري نشد و ماموريت بخوبي انجام شد . حرفم به اينجا كه رسيد دختر آقاي مقدسي گفت : راستي  نمي شد وقتي هوا روشن بود همون سربازه شما رو  تا پشت خاكريز ها ببره بعد شب ها كارتون رو انجام بدين ؟

وقتي اين حرف رو از دختر خانم آقاي مقدسي شنيدم نگاهي به عزت كردم و ديگه چيزي به ذهنم نرسيد كه بازم عزت خان به دادم رسيد و گفت : نه دخترم چون فاصله خيلي كم بود عراقي ها ماشين رو تو روز كاملا مي ديدند و حركت و گرد خاك يه ماشين تو روز روشن ، بهترين هدفي بود كه عراقي ها مي تونستند داشته باشند . 

من با سر حرف هاي عزت رو تائيد كردم و ديگه چيزي نگفتم .

سه شنبه دهم 2 1392 1:17
رقصي ميان ميدان مين

قبل از عمليات پيروزمند بيت المقدس گروه پل 422 دغاغله اهواز كه زير مجموعه اي از گروه 411 مهندس رزمي بروجرد بود با درايت فرماندهان ارتش از جمله شهيد صياد شيرازي و ديگر فرماندهان يگان مهندس رزمي 5 پل شناور را به روي كارون  زد كه اين احداث اين پلها در آن شرايط و در كوتاه ترين زمان  در نوع خود بي نظير بود .

 چون جنوب اھواز در منطقه مقابل دارخوين، آبگرفتگي وسيعي داشت اين امر باعث شده بود 

 تا عراقي ھا نيروھاي پيوسته اي را در ساحل كارون مستقر نكنند. آنها هيچوقت به اين فكر نمي افتادند كه ايراني ها  توانايي عبور از كارون را داشته باشند .

پل شناور

عبور بيش از 40 ھزار نفر نيرو ھمراه با خودرو و تجھيزات در شب عمليات بيت المقدس از روي اين پل ها تمامي تاكتيك هاي دشمن را بر هم زد . البته دشمن براي انهدام اين پل ها خصوصا پل بزرگي كه در منطقه مارد احداث شده بود تلاش زيادي به خرج داد .

روزي كه ميراژهاي فرانسوي عراق براي بمباران اين پل هجوم آوردند تمامي منطقه پر از آتش و بمب شد ولي خداوند باز هم ياري خودش را به رزمندگان نشان داد و با وجوديكه هواپيماهاي عراقي براي اولين بار از گلوله هاي فريب دهنده ضد موشك استفاده مي كردند باز هم در كارشان ناتوان شدند و فقط قسمت كوچكي از پل مورد اصابت قرار گرفت كه آن هم با تلاش بچه ها سريعا ترميم شد . آن روز با سقوط يكي از هواپيماها منطقه مارد به آرامشي دوباره دست يافت .

راوي : احمد يوسفي 

دسته ها :
چهارشنبه بیست و سوم 12 1391 19:48

اسمش حسن بود. محمدحسن شريف قنوتي. طلبه بود. نگفته بود مرا چه به تفنگ به دست گرفتن. ديده بود خرمشهر در خطر است، با جان و دل مانده بود. توي آن شرايط كه بني صدر، مهمات به خرمشهر نمي­رساند، مانده بود و شده بود باعث دلگرمي بچه­ها. با يك نگاه خستگي را از تن بچه­ها بيرون مي­كرد.

شيخ شريف

خيلي كم مي‏خوابيد، سازمان­دهي نيروهاي شهر، و هماهنگي بين آنها وقت استراحت برايش باقي نگذاشته بود. غذا هم نداشت با تكه نان خشكيده و مقداري آب سر مي‏كرد. روزي به او گفتند: «آشيخ عمامه‏ات را بردار كه مزاحم كارت نشود.» گفت: «عمامه كفن من است و حاضر نيستم برش دارم.» آن قدر كار كرده بود كه عمامه سفيدش تقريباً ديگرسياه شده بود.

يك روز در مقر با نيروهاي هماهنگي نشسته بود و صحبت مي‏كرد. ديديم كه يك جوان رزمنده هجده نوزده ساله‏ مي‏آيد به سمت ما. آن­چنان خسته بود كه تلوتلو مي‏خورد، كم مانده بود اسلحه‏اش هم زمين بيفتد. شيخ تا اين جوان را ديد رفت به سمت وي و او را در آغوش گرفت و بوسيدش. بعد زانو زد و پاهايش را هم بوسيد.

شهر در حال سقوط است. به خواهرهاي مدافع دستور داده شده كه انبار مهمات را خالي كنند. مقداري از مهمات به مدرسه­اي در قسمت جنوبي رودخانه منتقل شد. همه بچه‏ها خسته و تشنه بودند. ناگهان شيخ وارد مدرسه مي‏شد. او توانسته بود از عراقي­ها يك نوشابه و يك هندوانه بزرگ و چند آر.پي‏.جي به غنيمت بگيرد. هر چه به تك‏تك بچه‏ها تعارف كرد كه نوشابه را بخورند، گفتند شما تشنه‏تر هستيد، خودتان بخوريد. آخر سر هم خودش نوشابه را خورد و هندوانه را داد به بچه­ها.

رضا داشت رانندگي مي‏كرد. شيخ هم بغل دستش نشسته بود. سر خيابان چهل متري كه رسيدند، ناگهان ديدند كه عراقي‏ها جلويشان را سد كردند.

رضا گفت: «آقا، اينها عراقي‏اند!»

شيخ گفت: «سريع برگرد به سمت مسجد جامع.»

 موقع برگشتن، ناگهان عراقي‏ها ماشين را به رگبار بستند. زانوي رضا گلوله ‏خورد. گردن، دست، پا و ران شيخ هم مورد اصابت هفت ـ هشت گلوله قرار گرفت. كمي كه جلوتر رفتند، عراقي‏ها آر.پي.‏جي مي‏زدند، خودرو واژگون ‏شد و به جدول‏هاي كنار ميدان خورد و ‏ايستاد. رضا و شيخ تا به خود بيايند و دست به اسلحه ببرند، عراقي‏ها آنها را محاصره كردند. يك عده رضا را ‏گرفتند و كتفش را شكستند. يك عده هم دور شيخ حلقه زدند و شروع ‏كردند به پايكوبي و خواندن: «أسرنا الخميني، أسرنا الخميني.» يعني: خميني را اسير كرديم.

عمامه را از سرش برداشتند. همين طور داشت از بدنش خون مي­رفت در همين حال شروع كرد به نصيحت عراقي­ها: «امروز حسين زمان، خميني است و يزيد زمان صدام است؛ از زير عَلَم يزيد بيرون بياييد و برويد تحت بيرق حسين.»

سرباز عراقي عصباني شد. سرنيزه­ كلاشينكف را برداشت و به شقيقه­ او كوبيد. سرپا نگهش داشته بودند و جمجمه‌اش را مي­بريدند. به بي‌رحمانه‌ترين شكل... او هم فقط مي­گفت «الله اكبر».

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه بیست و دوم 10 1391 18:23

 


وحيد يامين پور
پيش گويي عجيب شهيد اندرزگو ! 

در حال ساخت يك سري مستند سياسي هستيم. تا به حال ۱۶ قسمت توليد شده؛ ديروز رفتيم خانه ي شهيد سيدعلي اندرزگو براي مصاحبه با همسرش.

 اندرزگو از آن شخصيتهاي پيچيده اي بوده كه خيلي ها جذبش شده اند. مصاحبه ي عجيبي شد. وسط مصاحبه چند بار گريه كرديم. همسر شهيد خودش يك شهيد زنده است. فكر كنيد كه تا چند ماه بعد از شهادت همسرش در زندان اوين تحت شكنجه ي ساواك بوده، آنهم در ۲۵ سالگي!

مصاحبه كه تمام شد به تيم تصويربرداري اشاره كردم كه دوربين ها را خاموش نكنند، من وارد گفتگوي غير رسمي شدم تا نگفته ها را بشنوم و چيزهايي شنيدم كه برايم خيلي عجيب بود.

يكي از خاطرات همسر شهيد كه خيلي عجيب بود ازاين قرار است؛ همسر شهيد:
چند ماه قبل از شهادتش در خانه نشسته بوديم. سيد علي يك ذغال گداخته را از روي قليان برداشت و كف دستش گرفت. من شگفت زده پرسيدم سيد دستت نمي سوزد؟ سيد لبخندي زد و گفت: «اين كه هيچ، بدن من به آتش جهنم هم حرام است. بعد سيد علي گفت بزودي پهلوي مي رود و انقلاب پيروز خواهد شد. دو سال بعد از پيروزي شخصي رئيس جمهور خواهد شد كه نامش «سيد علي» است. از آنروز به بعد منتظر ظهور حضرت ولي عصر عج باشيد.» بعد گفت دينداري در آن دوران مثل نگه داشتن اين ذغال گداخته در دست است. همسر شهيد گفت من پرسيدم: سيدعلي! منظورتان اين است كه خودتان رئيس جمهور مي شويد؟ سيد پاسخ داد خير، من آن روز نيستم.

بعد ذغال را آرام برگرداند و روي قليان گذاشت… همسر شهيد گفت: دست از سيدعلي نكشيد.

منبع : سايت http://www.ghasam.ir

دسته ها :
جمعه هشتم 10 1391 3:23
X