سومین همایش جبهه مجازی در حوزه ایثار و شهادت و کسب دو مقام اولی کشور توسط وبلاگ نویسان تبیانی

همایش جبهه مجازی

برگرفته از سایت «ایثار»، سومین همایش جبهه مجازی در حوزه ایثار و شهادت روز دوشنبه 16 اسفندماه با حضور حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید محمدعلی شهیدی نماینده ولی‌فقیه، معاون رییس جمهوری و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، سردار محسن انصاری قائم مقام بنیاد، کامیار ثقفی رییس دانشگاه شاهد و عضو شورای عالی فضای مجازی، علیرضا کریمیان رییس مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی بنیاد و دبیر سومین همایش جبهه مجازی در حوزه ایثار و شهادت، بهروز بزرگی رییس مرکز ارتباطات و مراجعات بنیاد، محمود پاکدل رییس مرکز نوسازی و تحول اداری بنیاد، عباس کاهه مدیرکل حوزه نمایندگی ولی فقیه، حمیدعلی صمیمی مدیرکل بنیاد تهران بزرگ و حسینعلی بیات مدیرکل هنری بنیاد،  تعدادی از فعالین حوزه ایثار و شهادت در فضای مجازی و جمعی از خانواده های شهدا و ایثارگران در مجتمع فرهنگی سیدالشهدا (ع) برگزار شد. 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه نوزدهم 12 1395 ] [ 3:12 ] [ eramau ]

نتايج مسابقه وبلاگنويسي \زير نور جبهه\

نتايج مسابقه وبلاگنويسي "زير نور جبهه"

سلام و تشكر خدمت همه وبلاگنويسان عزيز

مسابقه وبلاگنويسي زير نور جبهه با تمامي فراز و نشيب هايش به ايستگاه آخر خود  رسيد.

در طول اين مسير تمامي همت خود را گذاشتيم تا با كمترين تأخير و بي معطلي وبلاگنويسان برتر را در روزهاي بعد از پايان مسابقه اعلام نماييم ، اما استقبال غيرقابل تصور و وصف ناشدني شما بزرگواران كار را براي ما گسترده تر كرد و همين امر سرانجام باعث به تاخير افتادن زمان اعلام نتايج گرديد.

جا دارد از همه ي شما كه در زير نور جبهه يا د و خاطره شهدا را زنده نگاه داشتيد تقدير و تشكر نماييم ، البته اجر اخروي شما قطعا سرجايش محفوظ مي باشد.

به استحضار دوستان مي رساند كه برندگان مسابقه در بخش هاي مختلف به شرح ذيل مي باشد:

1. وبلاگ "مهجور" منتخب بخش خاطره نويسي

2. وبلاگ "رقص خون" منتخب بخش داستان و مقاله

3.  وبلاگ "فدائي رهبر" منتخب بخش دل نوشت

4. وبلاگ "معناي لبيك" منتخب بخش شعر نوشت

5. وبلاگ "نسل سوم كربلا" منتخب بخش عكس و پوستر

6. وبلاگ " نه / دي/ هشتاد و هشت" منتخب بخش فيلم و صوت

7. وبلاگ "نوشته هاي يك مداد مغزي" منتخب بخش كوتاه نوشت

8. وبلاگ "عين لام" منتخب صفحات دفاع مقدس

9. وبلاگ "الودود"  فعالترين كاربر نقل قول در هفته دفاع مقدس

* انشالله دبيرخانه مسابقه پس از تماس با دوستان منتخب و دريافت اطلاعات مورد نياز اقدام به ارسال جوايز خواهد كرد.


[ پنج شنبه بیست و پنجم 7 1392 ] [ 16:26 ] [ eramau ]

زير بيرق حسين(ع) (شريف قنوتي)

اسمش حسن بود. محمدحسن شريف قنوتي. طلبه بود. نگفته بود مرا چه به تفنگ به دست گرفتن. ديده بود خرمشهر در خطر است، با جان و دل مانده بود. توي آن شرايط كه بني صدر، مهمات به خرمشهر نمي­رساند، مانده بود و شده بود باعث دلگرمي بچه­ها. با يك نگاه خستگي را از تن بچه­ها بيرون مي­كرد.

شيخ شريف

خيلي كم مي‏خوابيد، سازمان­دهي نيروهاي شهر، و هماهنگي بين آنها وقت استراحت برايش باقي نگذاشته بود. غذا هم نداشت با تكه نان خشكيده و مقداري آب سر مي‏كرد. روزي به او گفتند: «آشيخ عمامه‏ات را بردار كه مزاحم كارت نشود.» گفت: «عمامه كفن من است و حاضر نيستم برش دارم.» آن قدر كار كرده بود كه عمامه سفيدش تقريباً ديگرسياه شده بود.

يك روز در مقر با نيروهاي هماهنگي نشسته بود و صحبت مي‏كرد. ديديم كه يك جوان رزمنده هجده نوزده ساله‏ مي‏آيد به سمت ما. آن­چنان خسته بود كه تلوتلو مي‏خورد، كم مانده بود اسلحه‏اش هم زمين بيفتد. شيخ تا اين جوان را ديد رفت به سمت وي و او را در آغوش گرفت و بوسيدش. بعد زانو زد و پاهايش را هم بوسيد.

شهر در حال سقوط است. به خواهرهاي مدافع دستور داده شده كه انبار مهمات را خالي كنند. مقداري از مهمات به مدرسه­اي در قسمت جنوبي رودخانه منتقل شد. همه بچه‏ها خسته و تشنه بودند. ناگهان شيخ وارد مدرسه مي‏شد. او توانسته بود از عراقي­ها يك نوشابه و يك هندوانه بزرگ و چند آر.پي‏.جي به غنيمت بگيرد. هر چه به تك‏تك بچه‏ها تعارف كرد كه نوشابه را بخورند، گفتند شما تشنه‏تر هستيد، خودتان بخوريد. آخر سر هم خودش نوشابه را خورد و هندوانه را داد به بچه­ها.

رضا داشت رانندگي مي‏كرد. شيخ هم بغل دستش نشسته بود. سر خيابان چهل متري كه رسيدند، ناگهان ديدند كه عراقي‏ها جلويشان را سد كردند.

رضا گفت: «آقا، اينها عراقي‏اند!»

شيخ گفت: «سريع برگرد به سمت مسجد جامع.»

 موقع برگشتن، ناگهان عراقي‏ها ماشين را به رگبار بستند. زانوي رضا گلوله ‏خورد. گردن، دست، پا و ران شيخ هم مورد اصابت هفت ـ هشت گلوله قرار گرفت. كمي كه جلوتر رفتند، عراقي‏ها آر.پي.‏جي مي‏زدند، خودرو واژگون ‏شد و به جدول‏هاي كنار ميدان خورد و ‏ايستاد. رضا و شيخ تا به خود بيايند و دست به اسلحه ببرند، عراقي‏ها آنها را محاصره كردند. يك عده رضا را ‏گرفتند و كتفش را شكستند. يك عده هم دور شيخ حلقه زدند و شروع ‏كردند به پايكوبي و خواندن: «أسرنا الخميني، أسرنا الخميني.» يعني: خميني را اسير كرديم.

عمامه را از سرش برداشتند. همين طور داشت از بدنش خون مي­رفت در همين حال شروع كرد به نصيحت عراقي­ها: «امروز حسين زمان، خميني است و يزيد زمان صدام است؛ از زير عَلَم يزيد بيرون بياييد و برويد تحت بيرق حسين.»

سرباز عراقي عصباني شد. سرنيزه­ كلاشينكف را برداشت و به شقيقه­ او كوبيد. سرپا نگهش داشته بودند و جمجمه‌اش را مي­بريدند. به بي‌رحمانه‌ترين شكل... او هم فقط مي­گفت «الله اكبر».

[ جمعه بیست و دوم 10 1391 ] [ 18:23 ] [ eramau ]

پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

ثامن تم:پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به خواهر ندا آقا سلطان

گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي كردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه كه با شكست خفت بار رژيم صهيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد..

اين روزها حسابي سرم شلوغ است،وقت تنگ است و هر لحظه احتمال حمله مجدد اسرائيل غاصب به فلسطينيان مظلوم مي رود و من با گروهي از سپاهيان حضرت صاحب(ع)در حال آموزش دادن بچه شيرهاي غزه،آخر قرار است باهمين موشك ها اين غده سرطاني را از روي نقشه زمين برداريم تا ساكنان اين قبله اول مسلمين و حتي همسايه هائي مثل لبنان و سوريه و.....يك شب را ،فقط يك شب را با آرامش بخوابند.
در اين اوضاع و احوال شنيدم خانم هدا آقاسلطان در فيسبوكشان از شهادت من و امثال من ابراز خوشحالي و از سرنگوني رژيم غاصبي مثل اسرائيل ابراز تاسف كرده اند!!


ادامه مطلب
[ يکشنبه نوزدهم 9 1391 ] [ 1:39 ] [ eramau ]

مصاحبه با صدا و سيماي مركز آبادان در خصوص روحاني شهيد شريف قنوتي

sadfasdfad

نام شريف قنوتي شايد براي همگان آشنا نباشد ، اما آنان كه با اين شخصيت برخورد داشته اند بشدت تحت تاثير اين مجاهد بزرگ قرار گرفته اند . بزرگ مردي كه نشان در بي نشاني دارد و فارغ از هرچيزي ، تنها براي رضاي خدا وارد عرصه مبارزه شد .

تنها نخستين بودن ، شخصيت اين شهيد والامقام را برجسته نميسازد . آنچه كه در مسير زندگي اين شهيد ميتوان به روشني مشاهده كرد ، روحيه آزادگي ، تعهدپذيري و خدمت است .

نخستين روحاني مجروح و اسير جنگ تحميلي ، نخستين فرمانده شهيد جنگ هاي چريكي و پارتيزاني ، و نخستين نماينده امام كه به شهادت رسيد ؛ آن چنان در دل مردم جاي باز كرد كه نه تنها سه مزار ، بلكه مزارها در دل مشتاقانش دارد .

آنچه در زير مي خوانيد گفتگويي با عبدالرحيم سعيدي راد نويسنده كتاب " سه مزار براي يك شهيد " است .


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم 8 1391 ] [ 15:17 ] [ eramau ]

روايت هشت ساله اي كه اگر 80 سال طول بكشد، جا دارد!

 آيت الله خامنه اي

روايت هشت ساله اي كه اگر 80 سال طول بكشد، جا دارد!

ما در اين ماجراي هشت ساله، يك پيروزي مطلق به دست آورديم. ما كه جنگ را شروع نكرده بوديم كه بگوييم فلان جا را مي‌خواستيم بگيريم، نتوانستيم، پس ناكام شديم؛ قضيه اين نبود. قضيه اين بود كه دشمني به ما حمله كرده بود و مي‌خواست بخشي از خاك ما را بگيرد؛ همه دنيا هم به او كمك كردند؛ ما هم مردانه ايستاديم؛ ناكام شد و بيني‌اش به خاك ماليده شد و برگشت. پيروزي از اين بالاتر؟ اين پيروزي را با همين ابعاد، با همه خصوصياتي كه در آن وجود دارد، با همه آن هزاران هزار ماجرايي كه آن را به وجود آورده است، ما بايد روايت كنيم. اين كارِ هنرمندان عزيز ماست؛ كار نويسندگان است؛ كار سينماگران است؛ كار شاعران است؛ كار نقّاشان است؛ كار اصحاب فرهنگ و هنر است.
امروز كار عدّه‌اي كه به ميدان جنگ رفتند و در اين هشت سال، آن حماسه را آفريدند - چه شهدايشان، چه ايثارگرانشان، چه رزمندگانشان - ديگر تمام شد. آن‌ها كار خودشان را كردند. پس از پايان كار آن‌ها، كار يك خيل عظيم ديگري آغاز مي‌شود؛ علاوه بر گزارش‌هايي كه در دوران جنگ دادند. همين دوره جنگ، چقدر براي ما هنرمند درست كرد؛ چقدر شخصيت‌هاي برجسته درست شدند! غير از آن، بعد از پايان جنگ، نوبت اين خيل عظيمي است كه اين ديگر مسئله‌اش هشت سال نيست؛ هشتاد سال هم اگر طول بكشد، جا دارد.
.

سخنراني‌ در جمع‌ مديران و هنرمندان دفاع مقدس كشور– 6 مهر 1379

[ جمعه هفتم 7 1391 ] [ 18:29 ] [ eramau ]

وبلاگ رقصي ميان ميدان مين برگزيده پنجم جشنواره فعالان سايبري

وبلاگ رقصي ميان ميدان مين برگزيده پنجم جشنواره فعالان سايبري

مراسم اختتاميه نخستين «جشنواره فعالان سايبري ايثار و شهادت» عصر ديروز (چهارشنبه) با حضور دكتر علي لاريجاني و غلامحسين محسني‌اژه‌اي دادستان كل كشور در «تالار وحدت» برگزار شد. رقصي ميان ميدان مين

 نفرات برگزيده از ميان 1128 عضو شركت كننده ،  عبارتند از 1- خانم سعيده ماه نو از مشهد 2- وبلاگ سربند هشت رود علي غلامي آذربايجان شرقي 3- وبلاگ معبر مير فندرسك محمد اسماعيلي از گلستان 4- لبخندهاي خاكي محسن رازقي مشهد 5- رقصي ميان ميدان مين احمد يوسفي بروجرد 

رقصي ميان ميدان مين

عكس هاي اين صفحه  توسط احمد يوسفي از مراسم فوق گرفته شده است .

رقصي ميان ميدان مين

رقصي ميان ميدان مين

رقصي ميان ميدان مين


ادامه مطلب
[ شنبه اول 7 1391 ] [ 1:24 ] [ eramau ]

دستي كه "مارميت " را از شيطان الهام گرفته بود

چند روز بعد از عمليات پيروزمند و غرور آفرين ثامن الائمه (ع) و شكست حصر آبادان توسط لشكر پيروز خراسان ، به دستور قرارگاه عملياتي جنوب ، گروه 411 بروجرد براي جمع آوري و خنثي سازي مين هاي بجا مانده در دشت بسيار وسيع آبادان مشغول به كار شد. من  به همراه جناب سروان امير چوپاني و چند نفر ديگر از گردان 436 مهندسي بروجرد براي شناسايي ميادين مين به آن منطقه رفتيم  .منطقه ي مين گذاري شده از كيلومتر 10 جاده ي آبادان ماهشهر شروع مي شد و به لبه ي كارون مي رسيد . عراقي ها انقدر مين در منطقه پخش كرده بودند كه به اين سادگي امكان خنثي سازي آنها نبود . آن روز سعي كرديم منطقه را خوب شناسايي كنيم و نقشه هاي ميادين مين را تا حد ممكن روي كاغذ بياوريم . كنار سنگر هاي عراقي پر بود از جنازه هايي كه با لودر روي آنها خاك ريخته شده بود . در منطقه اي كه به قايق سازي معرف است تعداي از نيروهاي ايراني حضور داشتند ، وقتي ما را ديدند چاي تعارف كردند و ما هم در مورد عمليات از آنها سوال كرديم . يك نفر از آنها كه با لهجه ي شيرين مشهدي صحبت مي كرد گفت هر وقت خواستيد تشريف ببريد بياين تا يه چيزي رو نشونتون بدم .

دست شيطاني                    

ما بعد از صرف چاي بلند شديم و به همراه او كمي جلو رفتيم ما را به نزديك سنگر ي برد كه خراب شده بود و دستي سياه شده از زير خاك سنگر بيرون زده بود . او دست را نشانمان داد و گفت : اين دست رو مي بينيد كه الان لانه ي مگس شده ، وقتي دقت كرديم ديدم درست مي گويد مگس ها نوك انگشتهاي دست آن جنازه را سوراخ كرده و از سر انگشتانش وارد بدنش مي شدند . او ادامه داد ، اين دست شب عمليات خيلي ما را اذيت كرد پشت تير بار قرار گرفته بود و بچه ها را درو مي كرد دوستان او تسليم شده بودند ولي اين دست همچنان شليك مي كرد  به همين خاطر ما با آرپي جي سنگر را روي سرش ريختيم . به نظرتون اگه مي دونست دستش يه روزي  به اين وضعيت مي افته بازم مقاومت مي كرد ؟ يكي از بچه ها نگاهي به جنازه كرد و گفت : اين دست بر خلاف " «و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي» از شيطان الهام مي گرفته است .

راوي سرگرد نزاجا : احمد يوسفي 

[ جمعه بیست و چهارم 6 1391 ] [ 22:49 ] [ eramau ]

لباس شهادت تك سايزه!

لباس شهادت

شنيدين كه ميگن لباس شهادت تك سايزه , بايد خودمون رو برسونيم به همون سايز تا لايق شهادت بشيم ...

[ چهارشنبه اول 6 1391 ] [ 23:48 ] [ eramau ]

دنيا مشتش را باز كرد...

احمد يوسفي

دنيا مشتش را باز كرد...
شهدا گل بودند، ما پوچ
خدا آنها را برد و زمان ما را...
بيا زمان را رها كنيم و به سوي خدا بازگرديم...

[ چهارشنبه اول 6 1391 ] [ 15:23 ] [ eramau ]
X