پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

ثامن تم:پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به خواهر ندا آقا سلطان

گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي كردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه كه با شكست خفت بار رژيم صهيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد..

اين روزها حسابي سرم شلوغ است،وقت تنگ است و هر لحظه احتمال حمله مجدد اسرائيل غاصب به فلسطينيان مظلوم مي رود و من با گروهي از سپاهيان حضرت صاحب(ع)در حال آموزش دادن بچه شيرهاي غزه،آخر قرار است باهمين موشك ها اين غده سرطاني را از روي نقشه زمين برداريم تا ساكنان اين قبله اول مسلمين و حتي همسايه هائي مثل لبنان و سوريه و.....يك شب را ،فقط يك شب را با آرامش بخوابند.
در اين اوضاع و احوال شنيدم خانم هدا آقاسلطان در فيسبوكشان از شهادت من و امثال من ابراز خوشحالي و از سرنگوني رژيم غاصبي مثل اسرائيل ابراز تاسف كرده اند!!


ادامه مطلب
[ يکشنبه نوزدهم 9 1391 ] [ 1:39 ] [ eramau ]

كفش هاي جامانده

كفشهاي جا مانده 

از صبح زود كه خبر آمدن ضريح مطهر امام حسين عليه السلام در شهر پيچيد ، همه در ميدان آيت الله بروجردي (ره) و ميدان راهنمايي و خيابانهاي اطراف آن جمع شدند .با نوحه گري مداحان اشك ريختند و چنان سيل خروشاني شدند كه تا به حال بروجرد اين جمعيت را به خود نديده بود . انتظار به درازا كشيد و تا غروب همه ي چشم هاي مريدان  بي صبرانه انتهاي  جاده اي را نظاره گر بود كه بويي از مرادشان را در آن حس مي كردند .

هر كس نذري را براي ارباش فراهم كرده بود از گاو و گوسفند قرباني گرفته تا مرغ و خروس و بلاخره پيرزني كه از چنديدن روز قبل كه خبر را شنيده بود سبزه اي را پرورده بود كه با اسپند نثار ورود ضريح مولايش كند .بلاخره بعد از 9 ساعت انتظار در هواي سرد پاييزي پيش قراولان همراه ضريح با فريادهاي يا حسين مردم به ميدان نزديك شدند . جمعيت به يكباره طوفاني شد كه مي خواست هر چه زودتر خود را به بدنه ي ضريح متبرك برساند و با صاحب ضريح درد دل گويد .ولي مگر ممكن بود كه  همه به آرزويشان برسند و دستشان را متبرك كنند به جايگاهي كه ساليان سال در بهترين نقطه ي زمين جاخوش خواهد نمود . 

ضريح متبرك امام حسين در بروجرد

پنج كيلومتر راه را مردم به دنبال ضريح راه پيمودند و در اين مسير پير زن همچنان پشت جمعيت اسفند دود مي كرد و نگاهي به سبزه اش مي كرد و  زير لب چيزي مي گفت و بعد از آن نگاهي از روي حسرت به ضريحي كه از هر لحظه او دورتر مي شد ، مي انداخت و آه مي كشيد و چه زيبا بود لحظه اي كه هر چند وقت يكبار تكرار مي شد و او  مشتي را كه از اسفند پر كرده بود از دور دور ضريح مي چرخاند و آن را در آتش مي ريخت و دود آن را به طرف ضريح مطهر امام مي فرستاد .

هر چه ضريح به ميدان راهنمايي شهر نزديكتر مي شد جمعيت متراكم تر و  اشك ها جاري تر مي گشت . تا هنگامي كه ضريح به ميدان رسيد دو ساعت ديگر زمان بدون حس كردن گذشتش سپري گشت و مردم همچنان براي رسيدن به مرادشان تلاش مي كردند . كمي به عقب برگشتم تا همچنان نظاره گر پيرزني باشم كه آن روز خود را جواني حس مي كرد كه مي تواند به همراه مردم و پا به پاي آنان پشت سر كاروان حركت كند . فاصله ام از جمعيت باعث شد تا واقعيتي زيبا را ببينم و آن  كفشهاي بسيار زيادي بود كه از صاحبانشان بجا مانده بود و اين برهنگي پا هم آنان  را از راه نينداخته بود و خود بخود نگاهم به پاهاي پيرزن دوخته شد كه او هم  بدون كفش راه مي پيمود  .دوربينم را كه به سمت كفشها نشانه رفتم اشكهايم به يكباره روي گونه ام  غلتيد و در حال گرفتن عكس خود بخود اين زمزمه به سراغم آمد .

  "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ ..."

كفشهاي بجا مانده

كفشهاي بجا مانده

كفشهاي بجا مانده

ضريح امام حسين (ع) در بروجرد

برچسب‌ها: كفشهاي جاماندهضريح مطهر امام حسين (ع)بروجردپيرزنميدان آيت الله بروجرديپيش قراول

[ سه شنبه جهاردهم 9 1391 ] [ 2:7 ] [ eramau ]

همه چيز درباره سيستم "گنبد آهنين" اسرائيل +تصاوير

اسطوره آهنين اسرائيل، چگونه شكست خورد؛

مشرق-- سيستم دفاع ضد موشكي براي رژيم صهيونيستي و در ادبيات نظامي اين رژيم به طور جدي از جنگ با حزب الله در تابستان سال 2006 اوج گرفت. جنگ اسرائيل و لبنان كه در اسرائيل به جنگ دوم لبنان و در لبنان به جنگ ژوئيه (عربي: حرب تموز) معروف است، جنگي است كه به مدت ۳۳ بين ارتش اسرائيل و حزب‌الله لبنان به وقوع پيوست و دامنه آن تا مركز سرزمين هاي اشغالي و تا نزديكي تل آويو كشيده شد.{1}

ريشه سيستم سپر دفاع موشكي اسرائيل به نام (Iron Dome)گنبد آهنين به درگيري سال ۲۰۰۶ اسرائيل با حزب‌الله لبنان بر مي‌گردد. در آن نبرد، حزب‌الله راكت‌هاي پرشماري به سمت اسرائيل شليك كرد كه خسارات و كشته‌هاي فراواني را براي اسرائيل به همراه آورد، راكت هايي كه در اواسط جنگ ايستگاه قطار شهر حيفا را مورد حمله قرار داد و واحد پدافندي ارتش اسرائيل را به اين واقعيت رساند كه سيستم دفاع ضد موشك سابق ديگر كاربرد خاصي ندارد.

 
حمله موشكي حزب الله لبنان به ايستگاه قطار شهر حيفا(سال 2006جنگ 33روزه)

يك سال بعد، امير پرتس، وزير وقت جنگ اسرائيل اعلام كرد كه كمپاني اسرائيلي رافائل كه توليدكننده تجهيزات نظامي است، براي مقابله با تهديدهاي آينده يك سپر دفاع موشكي جديد خواهد ساخت، كه لااقل جلوي حمله راكت هاي مقاومت را تا عمق سرزمين هاي اشغالي را از مهاجم بگيرد، تكميل و گسترش سپر دفاعي جديد، چند سال زمان برد و نهايتا اوايل سال ۲۰۱۱ به خدمت گرفته شد.

تاريخچه سامانه هاي دفاع ضد موشك در اسرائيل


ختس(پيكان)

ختس (در عبري: טיל חץ به معناي: پيكان) نوعي سامانه دفاع موشكي است كه از سال ۱۹۸۶ به طور مشترك توسط اسرائيل و آمريكا توليد مي‌شود و توانايي بالاتري براي رهگيري موشك‌هاي باليستيك نسبت به سيستم مشابه آمريكايي ام‌آي‌ام-۱۰۴ پاتريوت دارد. اين موشك تنها مورد استفاده نيروهاي دفاعي اسرائيل است و يكي از اهداف آن دفاع از خاك اسرائيل در مقابل موشك‌هاي باليستيك ايران همچون موشك‌هاي شهاب1،2و 3ايران است. طراحي و توليد اين موشك به عهده صنايع هوافضاي اسرائيل و شركت هوانوردي بوئينگ و نظارت بر آن به عهده وزارت توسط وزارت دفاع اسرائيل و آژانس دفاع موشكي ايالات متحده است.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم 9 1391 ] [ 1:2 ] [ eramau ]

انارهاي ...

انار

از جبهه با دوست هم سنگريم  كه لازم نمي دانم اسمش را بيان كنم به مرخصي آمده بوديم . يك روز ايشان من و همسرم را دعوت كردند تا به خانه شان برويم . البته ايشان  گرچه ازدواج كرده بود ولي باز هم با خانواده پدريش زندگي مي كرد . خلاصه  قبول كردم و رفتيم .بعد از احوالپرسي و پذيرايي چاي ، همسرش ظرفي انار را پيش ما گذاشت ، ما هنوز دست به انار ها نزده بوديم كه مادر دوستم منير خانم با عجله به طرف ظرف انار آمد و شروع كرد  يكي يكي انار ها را برداشتن . او بعد از اينكه اناري را بر مي داشت  با انگشت فشار مختصري مي داد و دوباره آن را در ظرف انار ها مي گذاشت . بدون اينكه ما چيزي  بگوئيم ، ايشان در حاليكه اناري را با انگشتش فشار مي داد گفت : ببخشيد من اين كار را مي كنم . ديروز چند نفر مهمان برايمان آمده بود وقتي ظرف انار را جلويشان گذاشتيم تعدادي از  انار ها آب گرفته شده بود و من جلوي مهمانها خيلي خجالت كشيدم . اين بچه هاي شيطان من ،آب انارها را مكيده بودند و بعد آنها را باد كرده و در يخچال گذاشته بودند . من هم از دنيا بي خبر آنها را ديروز جلوي مهمان ها گذاشتم .

خلاصه آن روز كلي به اين كار بچه ها همگي خنديديم و سوژه اي شد براي خنده و شوخي سنگرمان . الان هر وقت انار مي بينم ياد آن روز مي افتم . يادش به خير باد.

[ پنج شنبه دوم 9 1391 ] [ 1:39 ] [ eramau ]
X