زير بيرق حسين(ع) (شريف قنوتي)

اسمش حسن بود. محمدحسن شريف قنوتي. طلبه بود. نگفته بود مرا چه به تفنگ به دست گرفتن. ديده بود خرمشهر در خطر است، با جان و دل مانده بود. توي آن شرايط كه بني صدر، مهمات به خرمشهر نمي­رساند، مانده بود و شده بود باعث دلگرمي بچه­ها. با يك نگاه خستگي را از تن بچه­ها بيرون مي­كرد.

شيخ شريف

خيلي كم مي‏خوابيد، سازمان­دهي نيروهاي شهر، و هماهنگي بين آنها وقت استراحت برايش باقي نگذاشته بود. غذا هم نداشت با تكه نان خشكيده و مقداري آب سر مي‏كرد. روزي به او گفتند: «آشيخ عمامه‏ات را بردار كه مزاحم كارت نشود.» گفت: «عمامه كفن من است و حاضر نيستم برش دارم.» آن قدر كار كرده بود كه عمامه سفيدش تقريباً ديگرسياه شده بود.

يك روز در مقر با نيروهاي هماهنگي نشسته بود و صحبت مي‏كرد. ديديم كه يك جوان رزمنده هجده نوزده ساله‏ مي‏آيد به سمت ما. آن­چنان خسته بود كه تلوتلو مي‏خورد، كم مانده بود اسلحه‏اش هم زمين بيفتد. شيخ تا اين جوان را ديد رفت به سمت وي و او را در آغوش گرفت و بوسيدش. بعد زانو زد و پاهايش را هم بوسيد.

شهر در حال سقوط است. به خواهرهاي مدافع دستور داده شده كه انبار مهمات را خالي كنند. مقداري از مهمات به مدرسه­اي در قسمت جنوبي رودخانه منتقل شد. همه بچه‏ها خسته و تشنه بودند. ناگهان شيخ وارد مدرسه مي‏شد. او توانسته بود از عراقي­ها يك نوشابه و يك هندوانه بزرگ و چند آر.پي‏.جي به غنيمت بگيرد. هر چه به تك‏تك بچه‏ها تعارف كرد كه نوشابه را بخورند، گفتند شما تشنه‏تر هستيد، خودتان بخوريد. آخر سر هم خودش نوشابه را خورد و هندوانه را داد به بچه­ها.

رضا داشت رانندگي مي‏كرد. شيخ هم بغل دستش نشسته بود. سر خيابان چهل متري كه رسيدند، ناگهان ديدند كه عراقي‏ها جلويشان را سد كردند.

رضا گفت: «آقا، اينها عراقي‏اند!»

شيخ گفت: «سريع برگرد به سمت مسجد جامع.»

 موقع برگشتن، ناگهان عراقي‏ها ماشين را به رگبار بستند. زانوي رضا گلوله ‏خورد. گردن، دست، پا و ران شيخ هم مورد اصابت هفت ـ هشت گلوله قرار گرفت. كمي كه جلوتر رفتند، عراقي‏ها آر.پي.‏جي مي‏زدند، خودرو واژگون ‏شد و به جدول‏هاي كنار ميدان خورد و ‏ايستاد. رضا و شيخ تا به خود بيايند و دست به اسلحه ببرند، عراقي‏ها آنها را محاصره كردند. يك عده رضا را ‏گرفتند و كتفش را شكستند. يك عده هم دور شيخ حلقه زدند و شروع ‏كردند به پايكوبي و خواندن: «أسرنا الخميني، أسرنا الخميني.» يعني: خميني را اسير كرديم.

عمامه را از سرش برداشتند. همين طور داشت از بدنش خون مي­رفت در همين حال شروع كرد به نصيحت عراقي­ها: «امروز حسين زمان، خميني است و يزيد زمان صدام است؛ از زير عَلَم يزيد بيرون بياييد و برويد تحت بيرق حسين.»

سرباز عراقي عصباني شد. سرنيزه­ كلاشينكف را برداشت و به شقيقه­ او كوبيد. سرپا نگهش داشته بودند و جمجمه‌اش را مي­بريدند. به بي‌رحمانه‌ترين شكل... او هم فقط مي­گفت «الله اكبر».

[ جمعه بیست و دوم 10 1391 ] [ 18:23 ] [ eramau ]

پيش گويي عجيب شهيد اندرزگو !

 


وحيد يامين پور
پيش گويي عجيب شهيد اندرزگو ! 

در حال ساخت يك سري مستند سياسي هستيم. تا به حال ۱۶ قسمت توليد شده؛ ديروز رفتيم خانه ي شهيد سيدعلي اندرزگو براي مصاحبه با همسرش.

 اندرزگو از آن شخصيتهاي پيچيده اي بوده كه خيلي ها جذبش شده اند. مصاحبه ي عجيبي شد. وسط مصاحبه چند بار گريه كرديم. همسر شهيد خودش يك شهيد زنده است. فكر كنيد كه تا چند ماه بعد از شهادت همسرش در زندان اوين تحت شكنجه ي ساواك بوده، آنهم در ۲۵ سالگي!

مصاحبه كه تمام شد به تيم تصويربرداري اشاره كردم كه دوربين ها را خاموش نكنند، من وارد گفتگوي غير رسمي شدم تا نگفته ها را بشنوم و چيزهايي شنيدم كه برايم خيلي عجيب بود.

يكي از خاطرات همسر شهيد كه خيلي عجيب بود ازاين قرار است؛ همسر شهيد:
چند ماه قبل از شهادتش در خانه نشسته بوديم. سيد علي يك ذغال گداخته را از روي قليان برداشت و كف دستش گرفت. من شگفت زده پرسيدم سيد دستت نمي سوزد؟ سيد لبخندي زد و گفت: «اين كه هيچ، بدن من به آتش جهنم هم حرام است. بعد سيد علي گفت بزودي پهلوي مي رود و انقلاب پيروز خواهد شد. دو سال بعد از پيروزي شخصي رئيس جمهور خواهد شد كه نامش «سيد علي» است. از آنروز به بعد منتظر ظهور حضرت ولي عصر عج باشيد.» بعد گفت دينداري در آن دوران مثل نگه داشتن اين ذغال گداخته در دست است. همسر شهيد گفت من پرسيدم: سيدعلي! منظورتان اين است كه خودتان رئيس جمهور مي شويد؟ سيد پاسخ داد خير، من آن روز نيستم.

بعد ذغال را آرام برگرداند و روي قليان گذاشت… همسر شهيد گفت: دست از سيدعلي نكشيد.

منبع : سايت http://www.ghasam.ir

[ جمعه هشتم 10 1391 ] [ 3:23 ] [ eramau ]

پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به هدا آقا سلطان

ثامن تم:پاسخ پدر موشكي ايران سردار طهراني مقدم به خواهر ندا آقا سلطان

گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي كردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه كه با شكست خفت بار رژيم صهيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد..

اين روزها حسابي سرم شلوغ است،وقت تنگ است و هر لحظه احتمال حمله مجدد اسرائيل غاصب به فلسطينيان مظلوم مي رود و من با گروهي از سپاهيان حضرت صاحب(ع)در حال آموزش دادن بچه شيرهاي غزه،آخر قرار است باهمين موشك ها اين غده سرطاني را از روي نقشه زمين برداريم تا ساكنان اين قبله اول مسلمين و حتي همسايه هائي مثل لبنان و سوريه و.....يك شب را ،فقط يك شب را با آرامش بخوابند.
در اين اوضاع و احوال شنيدم خانم هدا آقاسلطان در فيسبوكشان از شهادت من و امثال من ابراز خوشحالي و از سرنگوني رژيم غاصبي مثل اسرائيل ابراز تاسف كرده اند!!


ادامه مطلب
[ يکشنبه نوزدهم 9 1391 ] [ 1:39 ] [ eramau ]

كفش هاي جامانده

كفشهاي جا مانده 

از صبح زود كه خبر آمدن ضريح مطهر امام حسين عليه السلام در شهر پيچيد ، همه در ميدان آيت الله بروجردي (ره) و ميدان راهنمايي و خيابانهاي اطراف آن جمع شدند .با نوحه گري مداحان اشك ريختند و چنان سيل خروشاني شدند كه تا به حال بروجرد اين جمعيت را به خود نديده بود . انتظار به درازا كشيد و تا غروب همه ي چشم هاي مريدان  بي صبرانه انتهاي  جاده اي را نظاره گر بود كه بويي از مرادشان را در آن حس مي كردند .

هر كس نذري را براي ارباش فراهم كرده بود از گاو و گوسفند قرباني گرفته تا مرغ و خروس و بلاخره پيرزني كه از چنديدن روز قبل كه خبر را شنيده بود سبزه اي را پرورده بود كه با اسپند نثار ورود ضريح مولايش كند .بلاخره بعد از 9 ساعت انتظار در هواي سرد پاييزي پيش قراولان همراه ضريح با فريادهاي يا حسين مردم به ميدان نزديك شدند . جمعيت به يكباره طوفاني شد كه مي خواست هر چه زودتر خود را به بدنه ي ضريح متبرك برساند و با صاحب ضريح درد دل گويد .ولي مگر ممكن بود كه  همه به آرزويشان برسند و دستشان را متبرك كنند به جايگاهي كه ساليان سال در بهترين نقطه ي زمين جاخوش خواهد نمود . 

ضريح متبرك امام حسين در بروجرد

پنج كيلومتر راه را مردم به دنبال ضريح راه پيمودند و در اين مسير پير زن همچنان پشت جمعيت اسفند دود مي كرد و نگاهي به سبزه اش مي كرد و  زير لب چيزي مي گفت و بعد از آن نگاهي از روي حسرت به ضريحي كه از هر لحظه او دورتر مي شد ، مي انداخت و آه مي كشيد و چه زيبا بود لحظه اي كه هر چند وقت يكبار تكرار مي شد و او  مشتي را كه از اسفند پر كرده بود از دور دور ضريح مي چرخاند و آن را در آتش مي ريخت و دود آن را به طرف ضريح مطهر امام مي فرستاد .

هر چه ضريح به ميدان راهنمايي شهر نزديكتر مي شد جمعيت متراكم تر و  اشك ها جاري تر مي گشت . تا هنگامي كه ضريح به ميدان رسيد دو ساعت ديگر زمان بدون حس كردن گذشتش سپري گشت و مردم همچنان براي رسيدن به مرادشان تلاش مي كردند . كمي به عقب برگشتم تا همچنان نظاره گر پيرزني باشم كه آن روز خود را جواني حس مي كرد كه مي تواند به همراه مردم و پا به پاي آنان پشت سر كاروان حركت كند . فاصله ام از جمعيت باعث شد تا واقعيتي زيبا را ببينم و آن  كفشهاي بسيار زيادي بود كه از صاحبانشان بجا مانده بود و اين برهنگي پا هم آنان  را از راه نينداخته بود و خود بخود نگاهم به پاهاي پيرزن دوخته شد كه او هم  بدون كفش راه مي پيمود  .دوربينم را كه به سمت كفشها نشانه رفتم اشكهايم به يكباره روي گونه ام  غلتيد و در حال گرفتن عكس خود بخود اين زمزمه به سراغم آمد .

  "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ ..."

كفشهاي بجا مانده

كفشهاي بجا مانده

كفشهاي بجا مانده

ضريح امام حسين (ع) در بروجرد

برچسب‌ها: كفشهاي جاماندهضريح مطهر امام حسين (ع)بروجردپيرزنميدان آيت الله بروجرديپيش قراول

[ سه شنبه جهاردهم 9 1391 ] [ 2:7 ] [ eramau ]

همه چيز درباره سيستم "گنبد آهنين" اسرائيل +تصاوير

اسطوره آهنين اسرائيل، چگونه شكست خورد؛

مشرق-- سيستم دفاع ضد موشكي براي رژيم صهيونيستي و در ادبيات نظامي اين رژيم به طور جدي از جنگ با حزب الله در تابستان سال 2006 اوج گرفت. جنگ اسرائيل و لبنان كه در اسرائيل به جنگ دوم لبنان و در لبنان به جنگ ژوئيه (عربي: حرب تموز) معروف است، جنگي است كه به مدت ۳۳ بين ارتش اسرائيل و حزب‌الله لبنان به وقوع پيوست و دامنه آن تا مركز سرزمين هاي اشغالي و تا نزديكي تل آويو كشيده شد.{1}

ريشه سيستم سپر دفاع موشكي اسرائيل به نام (Iron Dome)گنبد آهنين به درگيري سال ۲۰۰۶ اسرائيل با حزب‌الله لبنان بر مي‌گردد. در آن نبرد، حزب‌الله راكت‌هاي پرشماري به سمت اسرائيل شليك كرد كه خسارات و كشته‌هاي فراواني را براي اسرائيل به همراه آورد، راكت هايي كه در اواسط جنگ ايستگاه قطار شهر حيفا را مورد حمله قرار داد و واحد پدافندي ارتش اسرائيل را به اين واقعيت رساند كه سيستم دفاع ضد موشك سابق ديگر كاربرد خاصي ندارد.

 
حمله موشكي حزب الله لبنان به ايستگاه قطار شهر حيفا(سال 2006جنگ 33روزه)

يك سال بعد، امير پرتس، وزير وقت جنگ اسرائيل اعلام كرد كه كمپاني اسرائيلي رافائل كه توليدكننده تجهيزات نظامي است، براي مقابله با تهديدهاي آينده يك سپر دفاع موشكي جديد خواهد ساخت، كه لااقل جلوي حمله راكت هاي مقاومت را تا عمق سرزمين هاي اشغالي را از مهاجم بگيرد، تكميل و گسترش سپر دفاعي جديد، چند سال زمان برد و نهايتا اوايل سال ۲۰۱۱ به خدمت گرفته شد.

تاريخچه سامانه هاي دفاع ضد موشك در اسرائيل


ختس(پيكان)

ختس (در عبري: טיל חץ به معناي: پيكان) نوعي سامانه دفاع موشكي است كه از سال ۱۹۸۶ به طور مشترك توسط اسرائيل و آمريكا توليد مي‌شود و توانايي بالاتري براي رهگيري موشك‌هاي باليستيك نسبت به سيستم مشابه آمريكايي ام‌آي‌ام-۱۰۴ پاتريوت دارد. اين موشك تنها مورد استفاده نيروهاي دفاعي اسرائيل است و يكي از اهداف آن دفاع از خاك اسرائيل در مقابل موشك‌هاي باليستيك ايران همچون موشك‌هاي شهاب1،2و 3ايران است. طراحي و توليد اين موشك به عهده صنايع هوافضاي اسرائيل و شركت هوانوردي بوئينگ و نظارت بر آن به عهده وزارت توسط وزارت دفاع اسرائيل و آژانس دفاع موشكي ايالات متحده است.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم 9 1391 ] [ 1:2 ] [ eramau ]

انارهاي ...

انار

از جبهه با دوست هم سنگريم  كه لازم نمي دانم اسمش را بيان كنم به مرخصي آمده بوديم . يك روز ايشان من و همسرم را دعوت كردند تا به خانه شان برويم . البته ايشان  گرچه ازدواج كرده بود ولي باز هم با خانواده پدريش زندگي مي كرد . خلاصه  قبول كردم و رفتيم .بعد از احوالپرسي و پذيرايي چاي ، همسرش ظرفي انار را پيش ما گذاشت ، ما هنوز دست به انار ها نزده بوديم كه مادر دوستم منير خانم با عجله به طرف ظرف انار آمد و شروع كرد  يكي يكي انار ها را برداشتن . او بعد از اينكه اناري را بر مي داشت  با انگشت فشار مختصري مي داد و دوباره آن را در ظرف انار ها مي گذاشت . بدون اينكه ما چيزي  بگوئيم ، ايشان در حاليكه اناري را با انگشتش فشار مي داد گفت : ببخشيد من اين كار را مي كنم . ديروز چند نفر مهمان برايمان آمده بود وقتي ظرف انار را جلويشان گذاشتيم تعدادي از  انار ها آب گرفته شده بود و من جلوي مهمانها خيلي خجالت كشيدم . اين بچه هاي شيطان من ،آب انارها را مكيده بودند و بعد آنها را باد كرده و در يخچال گذاشته بودند . من هم از دنيا بي خبر آنها را ديروز جلوي مهمان ها گذاشتم .

خلاصه آن روز كلي به اين كار بچه ها همگي خنديديم و سوژه اي شد براي خنده و شوخي سنگرمان . الان هر وقت انار مي بينم ياد آن روز مي افتم . يادش به خير باد.

[ پنج شنبه دوم 9 1391 ] [ 1:39 ] [ eramau ]

نقش ولايت فقيه در حفظ ارزشها

پديد آورنده : عباسعلي عظيمي شوشتري 

عضو هيئت علمي پژوهشكده تحقيقات اسلامي نمايندگي ولي فقيه در سپاه

چكيده       منبع : پايگاه اطلاع رساني حوزه

مقاله حاضر پس از تعريف ارزشها، به بررسي نقش متقابل ارزشها و نظام سياسي، سپس نظام ولايت فقيه مي پردازد.

نويسنده پس از تبيين تفاوت نظام ولايت فقيه با نظام هاي مطلق گرا، نقش ولايت فقيه در پاسداشت ارزشهاي اسلامي را در عرصه هاي زير بيان مي كند:

1. تربيت جامعه به عنوان يكي از مهم ترين اهداف بعثت انبياء؛

2. اجراي عدالت و محور بودن آن در همه قوانين اسلامي؛

3. ارائه الگوي عملي از انسان كامل؛

4. تنظيم برنامه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي بر مبناي ارزشهاي اسلامي.

كليد واژه ها: ارزشها، نظام سياسي، ولايت فقيه.

مقدمه:

ارزشها سنگ بناي هر نظام سياسي و اجتماعي را تشكيل مي دهند و آنها را قوام و استمرار مي بخشند. از اين رو هر گونه تحول و جابه جايي در ارزشها، تزلزل در بنيانهاي نظام حاكم، بروز آسيب هاي اجتماعي و گسترش ضد ارزشها را به دنبال خواهد داشت و سرانجام سبب جابجايي ارزشها با ضد ارزشها، و هنجارها با ناهنجاريها شده، بحران اجتماعي را پديدار مي سازد. بحراني كه طومار هر نظامي را در هم مي پيچيد. پس به طور منطقي حكومت ها بايد تمام همت خود را مصروف پاسداشت آنها نمايند و به تحولاتي كه در ارزشهاي بنيادين آنها مؤثرند حساسيت نشان دهند؛ طبيعي ترين وضعيت براي يك نظام سياسي، مقابله با خطراتي است كه تهديد كننده ارزشهايش باشند.

اسلام، اين آخرين و كامل ترين دين الهي نيز اصلاح امور جامعه و هدايت انسانها به سوي كمال مادي و معنوي را هدف اصلي خود برگزيده، همه آنچه كه بشر را به تكامل ره مي نماياند به عنوان ارزشهاي بنيادين نظام سياسي اجتماعي خود پذيرفته است. پس قوام حكومت هاي اسلامي در بقاي آنهاست، د رنتيجه حاكم اسلامي قبل از هر چيز بايد اين ارزشها را پاس دارد تا شاهد فروپاشي نظام نباشد. تجربه تاريخي تضعيف ارزشها و رسوخ ناهنجاريهاي اجتماعي در دوران خلفاي سه گانه به ويژه خليفه سوم به وضعيتي انجاميد كه جامعه تاب حكومت علي(ع) و امام حسن(ع) را از دست داد كه نتيجه آن، پذيرش حكومت سلطنتي اموي و در نهايت فاجعه كربلا بود.


ادامه مطلب
[ شنبه بیستم 8 1391 ] [ 16:14 ] [ eramau ]

مصاحبه با صدا و سيماي مركز آبادان در خصوص روحاني شهيد شريف قنوتي

sadfasdfad

نام شريف قنوتي شايد براي همگان آشنا نباشد ، اما آنان كه با اين شخصيت برخورد داشته اند بشدت تحت تاثير اين مجاهد بزرگ قرار گرفته اند . بزرگ مردي كه نشان در بي نشاني دارد و فارغ از هرچيزي ، تنها براي رضاي خدا وارد عرصه مبارزه شد .

تنها نخستين بودن ، شخصيت اين شهيد والامقام را برجسته نميسازد . آنچه كه در مسير زندگي اين شهيد ميتوان به روشني مشاهده كرد ، روحيه آزادگي ، تعهدپذيري و خدمت است .

نخستين روحاني مجروح و اسير جنگ تحميلي ، نخستين فرمانده شهيد جنگ هاي چريكي و پارتيزاني ، و نخستين نماينده امام كه به شهادت رسيد ؛ آن چنان در دل مردم جاي باز كرد كه نه تنها سه مزار ، بلكه مزارها در دل مشتاقانش دارد .

آنچه در زير مي خوانيد گفتگويي با عبدالرحيم سعيدي راد نويسنده كتاب " سه مزار براي يك شهيد " است .


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم 8 1391 ] [ 15:17 ] [ eramau ]

يه مخلص ...

   يه آدم مخلص و همه چيز تمام تمام بود ، با اينكه درجه ي نظامي گرفته بود ولي هنوز همون خصلت بسيجي گونه را ترك نكرده بود ،    با وجوديكه مي دانست ارتش نظم و انضباط  خاص خودش را دا رد ، به جاي احترام نظامي به مافوق  ، لفظ سلام عليكم را بسيار غليظ  ادا مي كرد  . به همين خاطر بعضي از بچه ها مسخراش مي كردند و بقول معروف دستش مي  انداختند .  وقتي گردان شهادت توسط امير صياد شيرازي در قرارگاه كربلا تشكيل شد ايشان داوطلبانه عضو گردان شهادت شد و  در عمليات هاي مختلف شركت كرد و در يك عمليات شناسايي چشم راستش را از دست داد. چند شب پيش دعاي توسل در منزل يكي از جانبازان محلمان برگزار شد مراسم دعا تمام شد گفتم راستي حاج علي  نحوه ي جانباز شدنت رو برام گفتي ، اگه ميشه يه بار ديگه برام تعريف كن . با خوشرويي پذيرفت و گفت :

رقصي ميان ميدان مين

تو منطقه ي شرهاني دشمن شرارت زيادي به پا كرده بود از طرف گردان شهادت ستوان سلامي ، من و چند نفر ديگر را مامور كردند كه دشمن را شناسايي كنيم  ، گفته بودند كه حق درگيري با دشمن رو نداريد فقط وضعيت دشمن را شناسايي كنيد و برگرديد . وقتي به سنگر هاي دشمن نزديك شديم يه عراقي رو ديدم كه با عجله به داخل سنگر رفت ، خودم را به جناب سروان سلامي رسوندم و گفتم مي تونم بدون سر و صدا وارد سنگرش بشم و كارش رو بسازم ، ايشون اجازه نداد و سخت مشغول رسم سنگر هاي آنان روي كاغذ كالك شد . من كمي جلوتر رفتم همان كسي كه وارد سنگر شده بود از سنگرش بيرون اومد ضامن نارنجكي كه در دستش بود كشيد و آن را به طرفم  پرتاب كرد روي زمين نشستم تا تركشها به بدنه ي خاكريز بخورد ولي تركشي چشم راستم را نشانه رفت و تمام صورتم غرق در خون شد وقتي به بيمارستان دزفول رسيديم گفتند بايد چشمت را تخليه كنيم و من شكايتي نداشتم .

جانباز مورد نظر حاج علي محمد سيف اللهي (گروه 411 بروجرد )

راوي : احمد يوسفي  

[ پنج شنبه بیستم 7 1391 ] [ 21:27 ] [ eramau ]

روايت هشت ساله اي كه اگر 80 سال طول بكشد، جا دارد!

 آيت الله خامنه اي

روايت هشت ساله اي كه اگر 80 سال طول بكشد، جا دارد!

ما در اين ماجراي هشت ساله، يك پيروزي مطلق به دست آورديم. ما كه جنگ را شروع نكرده بوديم كه بگوييم فلان جا را مي‌خواستيم بگيريم، نتوانستيم، پس ناكام شديم؛ قضيه اين نبود. قضيه اين بود كه دشمني به ما حمله كرده بود و مي‌خواست بخشي از خاك ما را بگيرد؛ همه دنيا هم به او كمك كردند؛ ما هم مردانه ايستاديم؛ ناكام شد و بيني‌اش به خاك ماليده شد و برگشت. پيروزي از اين بالاتر؟ اين پيروزي را با همين ابعاد، با همه خصوصياتي كه در آن وجود دارد، با همه آن هزاران هزار ماجرايي كه آن را به وجود آورده است، ما بايد روايت كنيم. اين كارِ هنرمندان عزيز ماست؛ كار نويسندگان است؛ كار سينماگران است؛ كار شاعران است؛ كار نقّاشان است؛ كار اصحاب فرهنگ و هنر است.
امروز كار عدّه‌اي كه به ميدان جنگ رفتند و در اين هشت سال، آن حماسه را آفريدند - چه شهدايشان، چه ايثارگرانشان، چه رزمندگانشان - ديگر تمام شد. آن‌ها كار خودشان را كردند. پس از پايان كار آن‌ها، كار يك خيل عظيم ديگري آغاز مي‌شود؛ علاوه بر گزارش‌هايي كه در دوران جنگ دادند. همين دوره جنگ، چقدر براي ما هنرمند درست كرد؛ چقدر شخصيت‌هاي برجسته درست شدند! غير از آن، بعد از پايان جنگ، نوبت اين خيل عظيمي است كه اين ديگر مسئله‌اش هشت سال نيست؛ هشتاد سال هم اگر طول بكشد، جا دارد.
.

سخنراني‌ در جمع‌ مديران و هنرمندان دفاع مقدس كشور– 6 مهر 1379

[ جمعه هفتم 7 1391 ] [ 18:29 ] [ eramau ]
X